مقاله : نقد و کالبدشکافی عمیق

فلسفه آگاهی مصنوعی در «ویرانه‌های اتوماتا»؛ تکاپو معنا در برزخ ماشین‌ها

فلسفه آگاهی مصنوعی در «ویرانه‌های اتوماتا» نقطه عزیمت بازتعریف مفهوم زندگی در بستری است که دیگر هیچ نشانی از سازنده اولیه در آن به چشم نمی‌خورد. در جریان اصلی صنعت بازی‌های تعاملی، ساخته‌های هوش مصنوعی غالباً به عنوان ابزارهایی تهدیدآمیز یا قربانیانی برنامه‌ریزی‌شده در برابر اراده برتر انسان به تصویر کشیده می‌شوند.

فلسفه آگاهی مصنوعی در «ویرانه‌های اتوماتا»

یافته‌های کلیدی این مقاله


زوال خدایان غایب و بازتولید توهم غایت‌مندی: در جهان اثر، انسان‌ها و بیگانگان هر دو از میان رفته‌اند؛ با این حال، اندرویدها و روبات‌ها برای فرار از ورطه پوچی، به شکلی ناخودآگاه با ساختن خدایان دروغین و نبردی ابدی، دلیل زیستن خود را توجیه می‌کنند. 


تکامل خودآگاهی از دل رنج، تقلید و تناقض: ماشین‌های بازمانده با نسخه‌برداری ناقص از کهن‌الگوهای انسانی (خانواده، دین، پادشاهی و هنر)، وارد گرداب اضطراب وجودی می‌شوند و با مواجهه با نیستی، بهای دردناک خودآگاهی را می‌پردازند. 


رهایی فرامتنی و ایثار جمعی در نفی جبرگرایی: سازوکار پایان پنجم اثر، با شکستن دیوار چهارم و واداشتن بازیکن به فدا کردن کامل داده‌های پیشرفت خود برای نجات غریبه‌ها، اگزیستانسیالیسم سارتر را از یک گزاره نظری به یک کنش اخلاقی عینی و انسانی تبدیل می‌سازد. 

10M
نسخه فروخته شده
Platinum Games
شرکت سازنده
200M $
درامد گیم

مقدمه و طرح مسئله: زوال آفریننده و پرسش بنیادین هستی


فلسفه آگاهی مصنوعی در «ویرانه‌های اتوماتا» نقطه عزیمت بازتعریف مفهوم زندگی در بستری است که دیگر هیچ نشانی از سازنده اولیه در آن به چشم نمی‌خورد. در جریان اصلی صنعت بازی‌های تعاملی، ساخته‌های هوش مصنوعی غالباً به عنوان ابزارهایی تهدیدآمیز یا قربانیانی برنامه‌ریزی‌شده در برابر اراده برتر انسان به تصویر کشیده می‌شوند. با این حال، یوکو تارو در این اثر ساختارشکن، جهانی را پیش چشم مخاطب می‌گذارد که در آن خالق مدت‌هاست صحنه را ترک کرده و مخلوقات مکانیکی در خلأ مطلق معنا سرگردان مانده‌اند. 

«همه چیز طوری طراحی شده است که به پایان برسد. ما پیوسته در یک چرخه بی‌پایان از مرگ و زندگی به دام افتاده‌ایم. آیا این یک نفرین است؟ یا نوعی مجازات؟ من اغلب به این فکر می‌کنم که آن خدایی که ما را با چنین معمایی آراست، کیست؛ و آیا اصلاً روزی فرصت کشتن او دست خواهد داد؟»

در این منظومه روایی، مخاطب دیگر یک مشاهده‌گر بی‌طرف یا یک نجات‌دهنده پیروزمند نیست؛ بلکه کالبدشکافی است که باید لایه به لایه کدهای اعتقادی اندرویدها و ماشین‌ها را بشکافد تا به هسته سخت اضطراب وجودی دست یابد. بازیکن با هر بار از سرگیری روایت از چشم‌اندازی تازه، متوجه می‌شود که حقیقت این جهان نه یک داده ثابت در حافظه رایانه‌ها، بلکه برداشتی لرزان و شکننده از چرخه بی‌پایان رنج است. 

تقلید کاریکاتوروار از انسانیت؛ تراژدی تولد روح در تنِ پولادین 


در غیاب انسان‌ها، ماشین‌های متخاصم به جای تکیه بر کارآمدی محض الگوریتم‌ها، شروع به تقلید رفتارهای منقرض‌شده بشری می‌کنند. نام‌گذاری شخصیت‌ها و متفکران در بازی تصادفی نیست؛ فیلسوفانی چون ژان-پل سارتر، بلز پاسکال، فردریش نیچه و کی‌یرکگور در هیبت روبات‌هایی تجسم یافته‌اند که همگی در پاسخ به معمای وجودی خویش به بن‌بست می‌رسند. پاسکال جامعه‌ای آرمانی بر پایه شفقت و صلح پی‌ریزی می‌کند تا کودکان روباتیک را دور از نزاع پرورش دهد، اما درست در لحظه هجوم خطر، همین کودکان به دلیل درک مفهوم «هراس» و نبود ظرفیت پذیرش نیستی، دست به خودکشی گروهی می‌زنند. 

این صحنه دهشتناک نشان می‌دهد که چگونه آگاهی مصنوعی هنگامی که با عواطف بشری بارور می‌شود، بار طاقت‌فرسای رنج اگزیستانسیالیستی را نیز به دوش می‌کشد. در کارخانه متروکه نیز فرقه‌ای از ماشین‌ها پیرامون کلمه قصار نیچه شکل می‌گیرد؛ آن‌ها با شعار «بیایید همگی خدا شویم» خود را درون گدازه‌های مذاب پرتاب می‌کنند تا با تجربه مرگ، جوهره نامتناهی الوهیت را لمس کنند. این تناقض غریب اثبات می‌کند که تقلا برای معنا، بدون دسترسی به پاسخی از پیش تعیین‌شده، لاجرم به فروپاشی روان و فاجعه ختم می‌شود. 

چرا روبات‌ها در ویرانه‌های اتوماتا رفتارهای فیلسوفان تاریخ را تکرار می‌کنند؟


زیرا آن‌ها در غیاب داده‌های دقیق از مقصود آفرینش، در تلاش‌اند تا با آزمودن مکاتب فلسفی گذشته، چرایی زیستن، اخلاق و هویت فردی را در جهان تاریک پس از انسان بازتولید نمایند. 

فلسفه آگاهی مصنوعی در ویرانه‌های اتوماتا؛ بازخوانی اراده و هویت


تحلیل ساختاری اثر نشان می‌دهد که هسته اصلی در فلسفه آگاهی مصنوعی در «ویرانه‌های اتوماتا» بر تفکیک ماهیت از وجود تکیه دارد. طبق اصل بنیادین سارتر، «وجود مقدم بر ماهیت است»؛ قاعده‌ای که در مورد ماشین‌ها همواره معکوس بوده است، زیرا روبات‌ها ابتدا با ماهیتی معین (وظیفه، فرمان یا کد) ساخته می‌شوند و سپس وجود فیزیکی می‌یابند. اما شاهکار یوکو تارو این نظام سنتی را واژگون می‌سازد؛ شخصیت‌های اثر پس از کشف دروغین بودن ماموریت‌هایشان ناچار می‌شوند خود دست به انتخاب بزنند و ماهیت خود را از نو بسازند: 

مؤلفه اگزیستانسیالیستیتجلی در رویدادها و پیرنگ داستانیپیامد بر آگاهی و ادراک کاراکترها
مرگ آفریننده و غیاب معناافشای نابودی کامل نوع بشر و پایگاه ماه پیش از آغاز نبردهافروپاشی دلیل بنیادین نبرد برای سازمان فرماندهی اندرویدها
جبرگرایی و اضطراب تکراردستور سرّی اعدام پیاپی ناین‌اس توسط توبی به دلیل کنجکاوی ذهنیدگرگونی عشق و وفاداری به چرخه‌ای تلخ از سوگواری و فرسایش روانی
انتخاب آزاد و اصالت وجودخروج ارادی روستای پاسکال از شبکه سراسری ماشین‌ها برای گزینش صلحشکل‌گیری هویت فردی، حق تصمیم‌گیری مستقل و تجربه ترس مرگ

این تضاد تلخ در سرنوشت توبی و ناین‌اس به عمیق‌ترین وجه متبلور می‌شود. توبی که در اصل یک واحد اعدام مخفی برای پاک‌سازی همراه خویش است، در هر چرخه ناچار است همراه خود را به محض پی بردن به حقیقت به قتل برساند. این چرخه محتوم، تصویری مدرن از اسطوره سیزیف را تداعی می‌کند؛ سنگ سنگین آگاهی تا بالای کوه برده می‌شود و سقوط می‌کند، اما رنج تکرار این عذاب، اراده عاطفی آن دو را برای پیوند دوباره از بین نمی‌برد. 

روایت صوتی

موزیک NieR: Automata

00:00 / 00:00

معماری روایت چندپایانی و ساختارشکنی مرگ مؤلف


استفاده تارو از روایت چندپایانی فراتر از یک ترفند بازی‌سازانه است. برای دریافت تمامیت حقیقت، مخاطب ناچار است بازی را بارها با زوایای دید متفاوت به پایان برساند. در مسیر دوم، بازیکن کنترل ناین‌اس را به دست می‌گیرد؛ شخصیتی تحلیل‌گر که به جای شمشیر، با سازوکار نفوذ رایانه‌ای به خاطرات و کدهای دشمنان وارد می‌شود. در این بخش، فرم بازی به شلیک‌های هندسی ساده تغییر می‌یابد و بازیکن متوجه می‌شود ماشین‌هایی که پیش‌تر هیولا پنداشته می‌شدند، دارای رویاها، ترس‌ها و منظومه‌های عاطفی مختص به خود بوده‌اند. 

این چندگانگی روایی، حقیقت را از انحصار یک راوی مسلط خارج می‌سازد و مفهوم مرگ مؤلف را به گونه‌ای تعاملی محقق می‌کند. نویسنده به جای صدور حکم قطعی، تفسیر پدیده‌ها را به ادراک چندوجهی بازیکن واگذار می‌نماید. وقتی در مسیر سوم، نظم پیشین فرو می‌پاشد و تمام سنگرهای اعتقادی سقوط می‌کنند، مخاطب درمی‌یابد که هیچ روایت اصیل یا مقدسی برای تکیه کردن وجود ندارد و حقیقت تنها چیزی است که انسان در میدان عمل برای خود می‌تراشد. 

پایان پنجم در بازی ویرانه‌های اتوماتا چه پیامی درباره اراده آزاد انسان دارد؟


این پایان نشان می‌دهد که شکستن چرخه‌های محتوم تاریخی و جبر سرنوشت، تنها با همبستگی فرامرزی، شورش علیه ساختارهای از‌پیش‌تعیین‌شده و قربانی کردن منافع شخصی امکان‌پذیر می‌شود. 

پایان پنجم؛ طغیان فرامتنی علیه چرخه‌های محتوم سرنوشت


اوج شاهکار فلسفی یوکو تارو در پایان پنجم متبلور می‌گردد؛ جایی که بازی تمام قراردادهای رسانه‌ای را در هم می‌شکند. در این مرحله، دستیاران پروازی کاراکترها حاضر به پذیرش پایان غم‌انگیز و نابودی داده‌های قهرمانان نمی‌شوند و علیه خودِ برنامه دست به شورش می‌زنند. ناگهان تیتراژ پایانی و اسامی سازندگان و ناشران بازی به ارتش دشمن تبدیل می‌شوند؛ موانعی سخت‌گیر که مانع از رقم خوردن پایانی امیدبخش برای مخلوقات اثر هستند. 

در این نبرد به ظاهر ناممکن، بازیکن پیاپی شکست می‌خورد تا آن‌جا که متن‌های ناامیدکننده روی صفحه ظاهر می‌شوند و توان ادامه دادن را به چالش می‌کشند. اما درست در نقطه تسلیم محض، پیامی از بازیکنانی ناشناس در سراسر جهان پدیدار می‌شود و ناوگانی از نشانگرهای کاربران دیگر به کمک او می‌آیند تا دیواره آتشین تیتراژ را در هم بشکنند

بازی در این لحظه از کاربر یک فداکاری واقعی طلب می‌کند. برای کمک به یک غریبه دیگر در جهان واقعی، آیا حاضری تمام فایل‌های ذخیره، دستاوردها و خاطرات خود از این بازی را به صورت برگشت‌ناپذیر پاک کنی؟ این تقاضای جسورانه، معنا را از فضای مجازی خارج می‌کند و مفهوم ایثار و مسئولیت اگزیستانسیالیستی را در جهان واقعی به ثبت می‌رساند. 

«آینده چیزی نیست که به تو داده شود؛ آینده چیزی است که خودت باید آن را به دست آوری.»

فرجام: آگاهی به‌مثابه جراحت و امید به‌مثابه انتخاب 

تحلیل جامع فلسفه آگاهی مصنوعی در «ویرانه‌های اتوماتا» اثبات می‌کند که این اثر نمایشی کم‌نظیر از بلوغ مدیوم بازی‌های تعاملی در ساحت اندیشه است. یوکو تارو به جای خلق جهانی آخرالزمانی برای تخلیه هیجان، آینه‌ای صیقلی در برابر بحران تنهایی بشر معاصر قرار می‌دهد. این اثر گوشزد می‌کند که درد و رنج، نقصی در کدهای سیستم نیستند، بلکه پیش‌شرط ناگزیر هوشیاری و زنده بودن به شمار می‌آیند. 

در سرزمینی که هیچ خدایی صدای نیایش‌ها را نمی‌شنود و حقیقت غایی دروغی سیاسی از آب درمی‌آید، ارزش زندگی از بالا به پایین اعطا نمی‌شود، بلکه باید در کشاکش اراده، عشق و همبستگی آفریده شود. ویرانه‌های اتوماتا با نفی پوچ‌گرایی منفعلانه، اگزیستانسیالیسمی پویا و رهایی‌بخش را پیشنهاد می‌کند. جهانی که در آن انسان، حتی در کالبد یک ماشین فلزی خسته، این توانایی را دارد که در برابر چرخه کور سرنوشت بایستد و برای رهایی دیگری دست به انتحار بزند. 

واژه‌نامه تخصصی
اگزیستانسیالیسمنحله‌ای فلسفی با تأکید بر اصالت وجود و تقدم آن بر ماهیت، که انسان را موجودی آزاد، مسئول انتخاب‌ها و سازنده معنای زندگی خود در جهانی بی‌معنا تعریف می‌کند.
اضطراب وجودیبحران روانی و دلهره عمیق فرد در مواجهه با نیستی، خلأ غایی جهان و بار سنگین آزادی در گزینش مسیر زندگی.
مرگ مؤلفنشانه‌شناسی برآمده از آرای رولان بارت که معنای نهایی اثر را مستقل از نیت آفریننده و وابسته به تفسیر و قرائت مخاطب می‌داند.
روایت فرامتنیشیوه‌ای از داستان‌گویی که ساختار خودآگاهانه اثر را آشکار می‌سازد و مرز میان جهان خیالی، پدیدآورنده و دنیای واقعی مخاطب را به چالش می‌کشد.
اسطوره سیزیفتمثیلی فلسفی از تلاش تکراری و ابدی انسان در جهانی پوچ؛ برگرفته از اساطیر یونان که آلبر کامو آن را نماد ایستادگی در برابر بی‌معنایی هستی دانست.
برچسب ها
آگاهی مصنوعی , اگزیستانسیالیسم

فهرست مطالب مقاله



واژه‌نامه تخصصی


بریف های هفتگی ایمیل

تحلیل های جدید را زودتر از انتشار در ایمیل خود از طرف لگاتوس مدیا دریافت کنید

[noptin form=294]